خانه وحشت (قسمت سوم)

 

کی گفت نه؟!

 

دریافت فایل صوتی فصل سی و یکم

 

 

Chapitre 31

فصل 31

 

« Si ce n'est pas moi, et ce n'est pas toi, qui a dit 'chut' ? »

 

« اگه من نبودم، و تو هم نبودی، کی گفت  ' هیس '؟ »

 

« Je ne sais pas. Il n'y a que vous, moi, et cette peinture dans la pièce ».

 

« نمیدونم. اینجا تو اتاق، توئی، منم، و این نقاشی »

 

« Bon, c'est sans doute un son sans signification. Toutes ces vieilles maisons ont de petits bruits de grincement ou de craquement, n'est-ce pas, Henri ? »

 

« خب، تو یه صدای نامفهوم، شکی نیست. همه این خونه قدیمی صدای غیژ غیز یا جیر جیر کوچیکی داره، اینطور نیست، هنری؟ »

 

« Non ».

« نه ».

 

« Pourquoi dis-tu 'non' ? »

« چرا گفتی  'نه'؟ »

 

« Je n'ai pas dit 'non' ».

« من نگفتم  'نه' »

 

« Comment ça tu n'as pas dit 'non' ? »

« منظورت چیه که میگی نگفتی 'نه' ؟»

 

« Je vous dis que je n'ai pas dit 'non' ».

« بهت میگم که من نگفتم 'نه' »

 

« Henri. Ce n'est pas le moment de te moquer de moi ».

« هنری. وقت دست انداختن من نیست».

 

« Je ne me moque pas de vous ».

« من تو رو دست ننداختم».

 

« Mais si. Je commence à me fâcher ».

« مطمئنم (توئی). من دارم عصبانی میشم».

 

« Pourquoi vous fâchez-vous ? Je n'ai rien fait ».

« چرا تو عصبانی میشی؟ من هیچکاری نکردم».

 

« Mais si. Tu dis que tu n'as pas dit 'non' ».

« مطمئنم. تو میگی نگفتی 'نه'».

 

« Je n'ai pas dit 'non' ». 

« من نگفتم 'نه' »

 

« Comment ça tu n'as pas dit 'non' ? »

« منظورت چیه که میگی نگفتی 'نه' ؟»

 

« Je vous dis que je n'ai ... »

« بهت میگم که من نبودم...»

 

« Arrêtez ! »

« کافیه! »

 

« Qui a dit ça ? »

« کی اونو گفت؟ »

 

« Pas moi ».

« من نه »

 

« Ohhhh, on ne va pas tout recommencer ! »

« اووه، نمیخاد همه رو دوباره شروع کنیم! »

 

« Ça c'est vrai ! » dit la peinture.

نقاشی گفت: « کاملا درسته! »

 

 

تمرین

 

با vrai یا faux به سوالات زیر جواب بدید تا بفهمید چقدر این فصل رو یاد گرفتید. اگه جوابتون faux هست ، سعی کنید توضیح بدید چرا. جواب رو در ادامه مطلب میتونید ببینید:

 

1. Il y a trois personnes dans la pièce.

2. Henri a dit "non."

3. Françoise pense qu'Henri se moque d'elle.

4. Elle commence à se fâcher.

5. On découvre que c'est la peinture qui a dit "non."

  

ادامه نوشته

خانه وحشت (قسمت دوم)

 

Cimetière

گورستان

 

 

دریافت فایل صوتی فصل نوزدهم

 

Chapitre 19

فصل 19

 

« Mon Dieu, Henri. Regarde autour de nous. Nous sommes dans un cimetière ! »

 

« خدای من، هنری. اطرافمونو نگاه کن. ما تو یه قبرستونیم! »

 

Le vent continue à siffler : « Henri... Henri... »

 

باد زوزه کشان ادامه داد: « هنری... هنری... »

 

Il y a des tombeaux partout. Il y a des pierres tombales de toutes tailles, de toutes sortes.

مقبره ها همه جا هستند. سنگ قبرها در همه اندازه ای، همه نوعی هستند.

 

« Qu'est-ce que c'est que ce cimetière ? » dit Henri d'un air soucieux.

 

هنری مضطربانه میگوید: « این دیگه چه جور قبرستونیه؟»

 

« Je ne l'aime pas. Je veux rentrer », dit-il comme un enfant gâté.

 

او مثل بچه لوسی گفت: « من دوسش ندارم. میخام برگردم. »

 

« Tu veux rentrer ? Ne me fais pas rire, Henri. Où veux-tu rentrer exactement ? »

 

« میخای برگردی؟ منو نخندون، هنری. واقعا کجا میخای برگردی؟ »

 

« Je ne sais pas mais... »

« من نمیدونم اما...»

 

« Oh, tais-toi. Tu sais bien que... »

 

« آه، ساکت باش، خیلی خوب میدونی که ... »

 

Je cesse de répondre à Henri car mon œil est tout de suite attiré par une pierre tombale qui n'est pas comme les autres.

من جواب دادن به هنری رو قطع کردم چون چشمام به سنگ قبری متوجه شد که شبیه بقیه نیست.

 

En effet, son épitaphe est assez curieuse comme en témoigne l'inscription suivante :

در حقیقت، سنگ نوشته آرامگاه همونطور که نوشته زیر نشون میده کاملا عجیبه:

 

Il n'a pas attendu
Que s'ouvre la porte tordue
Tant pis pour lui
Il restera toujours ici

او منتظر نمیماند

برای درهای پیچیده

برای او خیلی بد است

او تا ابد اینجا میماند

 

On se regarde. Qu'est-ce que cela veut dire ?

 

ما به هم نگاه کردیم. اون چه معنی داشت؟

 

Qui n'a pas attendu ?

 

چه کسی منتظر نمیمونه؟

 

 

تمرین:

 

با vrai یا faux به سوالات زیر جواب بدید تا بفهمید چقدر این فصل رو یاد گرفتید. اگه جوابتون faux هست ، سعی کنید توضیح بدید چرا. جواب رو در ادامه مطلب میتونید ببینید:

  

1. Henri et Françoise sont dans un cimetière.

2. Le vent dit « Henri ».

3. Françoise veut rentrer.

4. La pierre tombale avec l'epigraphe est exactement comme les autres.

5. L'epitaphe dit que quelqu'un n'a pas attendu.

 

 

ادامه نوشته

کبک (Québec) در یک نگاه

  

شاید تعجب کنید، اگه بفهمید، کانادا دو زبون رسمی داره: انگلیسی و فرانسه. البته تو استان کبک (Québec)، برای سر دراوردن از منوها یا تابلوهای خیابونا، باید فرانسه بلد باشید، چون برخلاف بقیه نقاط کانادا، تو استان کبک تنها یه زبون رسمی وجود داره و اونم فرانسه اس! قوانین کبک استفاده از زبونایی غیر از فرانسوی رو تو کار و تجارت محلی قدغن کرده .

 

 

 

ژاک کارتیه (Jacques Cartier) جهانگرد فرانسوی که در سال 1535از رود سن لورنس بالا آمد و محلی را که امروزه کبک نامیده میشود را کشف کرد.

 

مستعمره نشینهای فرانسوی از سالهای 1600 مقیم کبک هستن و امروزه بیشتر ساکنین کبک، آبا و اجداد فرانسوی دارن.

 

 

 

سمبلهای کبک: جغد سفید، زنبق آبی و نشان دولتی

 

La Belle Province

 

کبک تو کانادای شرقیه و یک ششم وسعت کانادا رو به خودش تخصیص داده. مردمش بخاطر ساختمانهای باشکوه و مناظر قشنگش،  بهش میگن La Belle Province (استان زیبا).

 

رودخانه سن لورنس

 

رودخانه سن لورنس (St. Lawrence ) تو قسمت جنوبیه استان جاریه و زمینهای هموار حاصلخیز و کوهها، دو طرف رودخونه رو پر کردن. بیشتر مردم کبک تو این مناطق حاصلخیز دور روخونه زندگی میکنن. شمال شهر کبک، این رودخونه اونقدر پهن میشه که مردم بهش میگن: la mer (دریا).

 

 

 

یک هتل سبک فرانسوی در کنار رود سن لورنس

 

هر تابستون نهنگها واسه گرفتن ماهی دور دهانه این رودخونه جمع میشن و توریستا هم تو پارک Marin du Saguenay-Saint-Laurent جمع میشن، تا اونا رو ببینن.

 

کبک شمالی

 

شمال کبک سرده، یه منطقه بی درخت تندرا که بیشتر سال یخ زده اس. جنوب این منطقه جنگل وسیعیه، پر از حیات وحش، از جمله خرسهای سیاه، گوزن کانادائی، گوزن شمالی، آهوی کوهی، سگ و سمور آبی. بیشتر دریاچه ها هم پر از ماهی و اردک و غازه.

 

شهر کبک

 

شهر کبک، مرکز استان کبکه و قدیمیترین شهر کانادا، با یه سری از خونه ها، کلیسا ها و خیابونهای قدیمی. خیابونای باریک پیچ در پیچ و ساختمونای سنگی قدیمی، شهر کبک رو یکی از زیباترین شهرهای آمریکای شمالی کرده.

 

 

این شهر روی صخره بلندی مشرف به رود سن لورنس واقع شده و دیوار بزرگی اونو از مهاجمین محافظت میکرد که حالا فقط قسمتهائیش باقی مونده. از بالای اون شما میتونید شهر و رودخونه زیرش رو ببینید.

 

تو بالاترین نقطه شهر، در امتداد دیوار،  سنگر و استحکاماتی به نام Citadel وجود داره که تابستونا سربازا جشن رنگارگی به نام تعویض نگهبان توش راه میندازن.

نزدیک لبه صخره هم هتلی شیکی به نام Château Frontenac قرار داره که در سال 1893 به سبک قلعه های فرانسوی ساخته شده و نماد شهر محسوب میشه.

 

مونترئال

 

 

 

مونترئال  (Montréal) بزرگترین شهر کبک و دومین شهر بزرگ کاناداس که تو یه جزیره، وسط رودخونه سن لورنس قرار گرفته. تقریبا نصف جمعیت استان کبک،از جمله بیشتر انگلیسی زبونا، تو این شهر زندگی میکنن. البته بهتره بدونید که مونترئال، بعد از پاریس، دومین شهر بزرگ جهانه که فرانسوی توش صحبت میشه!

ساختمونای جالب و قشنگ زیادی به سبک فرانسوی و بریتانیایی تو این شهر وجود داره، همچنین تعداد زیادی کلیسا. وقتی تو سال 1881، مارک تواین (Mark Twain) نویسنده مشهور آمریکائیی وقتی تو سال 1881 از این شهر دید میکرد گفت: « امکان نداره شما یه اجر بندازید  و پنجره یه کلیسا نشکنه! »

 

 

 

تظاهرات استقلال طلبان کبک در سال 1995

 

دهه شصت زمان تحولاتی در کبک بود. مردم بیشتر از قبل به ریشه فرانسویشون افتخار میکردن. تو این استان قوانین جدیدی وضع شد که فرهنگ فرانسوی-کانادایی رو حفظ کنه. بعضی از مردم میخواستند که از کانادا جدا شده و مستقل بشن و این عقیده قدرت گرفت تا یه بار تو سال 1980 و یه بار هم تو سال 1995 واسه این موضوع رای گیری شد، اما تو هیچکدوم، تعداد آرا به حد نصاب نرسید .

 

 

خانه وحشت (قسمت اول)

 

ترسناکترین روش یادگیری فرانسه!

 

کتاب « درهای پیچیده - Les Portes Tordues » ماجراهای دختر و پسریه که تو یه خونه ترسناک با درهایی هوشمند گیر افتادن. دکتر کتی (Kathie) نویسنده کتاب، میون این ماجرای جذاب، تو 46 فصل، زبان فرانسه رو از مبتدی تا متوسطه، همراه با دستور زبانش، آموزش میده!

 

 

تلاش من برای پیدا کردن متن کامل کتاب بیفایده بود، با اینحال یه چند فصلی رو پیدا کردم که به نظرم جالب اومد براتون بنویسم. فصل سوم و چهارم رو که در ادامه شاهدش خواهید بود، اوایل کتابه و مربوط به قسمت ابتدائیه. تو قسمتهای بعد، چند فصل از قسمت متوسطه اشو هم براتون میذارم .

 

دریافت فایل صوتی فصل سوم

دریافت فایل صوتی فصل چهارم

 

 

Chapitre 3

فصل 3

 

J'arrive à la grande porte.

به در بزرگی رسیدم.

Je frappe à la porte deux fois...

دوبار به در زدم...

Un grand homme arrive à la grande porte.

مرد بزرگی به در بزرگ رسید.

Il ouvre la porte, lentement.

به آهستگی در را باز کرد.

Je vois cet homme.

من آن مرد را میبینم.

Il est grand et très vieux.

او بزرگ است و خیلی پیر.

Il a de petits yeux noirs et un air méchant.

او چشمان کوچک سیاهی دارد و منظری شیطانی.

 

 

 

Chapître 4

فصل 4

 

« Que voulez-vous ?! » dit cet homme avec un air méchant.

 

آن مرد با منظری شیطانی گفت، « شما چه میخواهید؟!»

 

« Je suis une petite fille curieuse », dis-je avec une voix tremblante.

 

من با صدایی لرزان گفتم، « من یه دختر کوچک کنجکاو هستم».

 

« Voulez-vous voir ma maison ? Comptez mes doigts, alors ! »

 

« میخواهی خانه مرا ببینی؟ پس، انگشتان مرا بشمار! »

 

J'ai peur mais je compte :

من میترسم اما میشمرم:

Vous avez un doigt. 

شما یک انگشت دارید.

Vous avez deux doigts.

شما دو انگشت دارید.

Vous avez trois doigts.

شما سه انگشت دارید.

Vous avez quatre doigts.

شما چهار انگشت دارید.

Vous avez cinq doigts.

شما پنج انگشت دارید.

Vous avez six doigts.

شما شش انگشت دارید.

Vous avez sept doigts.

شما هفت انگشت دارید.

Vous avez huit doigts.

شما هشت انگشت دارید.

Vous avez neuf doigts.

شما نه انگشت دارید.

Vous avez dix doigts.

شما ده انگشت دارید.

 

تمرین:

به سوالات زیر پاسخ دهید:

 

1. Combien de fois est-ce que la fille frappe à la porte ?

2. Qui ouvre la porte ?

3. Est-ce que l'homme est sympathique ?

4. Pourquoi est-ce que la fille compte ?

 

پاسخ در ادامه مطلب!

 

ادامه نوشته

تمرینات مکالمه (قسمت شانزدهم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

  

Un coup de téléphone determinant

یک تلفن تعیین کننده

 

 

 Une semaine plus tard, Claudia et Sophie entourent anxieusement leur amie alors que celle-ci s'apprête à passer un coup de fil qui va décider de son avenir...

یک هفته بعد، کلودیا و سوفی نگران دور دوستشون جمع شده بودن وقتیکه آماده میشد تا تلفنی بزنه که آینده اشو تعیین میکرد...

 

Nancy: Allô ?

الو؟

 

Mary: Allo, Maman. Bonjour, c'est Mary.

 

الو، مامان. روبخیر، مری ام.

 

Nancy: Bonjour, ma chérie. Quelle surprise ! Tu veux que je te rappelle ?

 

سلام، عزیزم. چه سورپرایزی! میخای من بهت زنگ یزنم؟

 

Mary: Non, Maman, merci, pas cette fois. Est-ce que tu peux dire à Papa de décrocher l'autre téléphone, je voudrais vous parler à tous les deux.

 

نه، مامان، ممنون، این دفعه نه. میتونی به بابا بگی اون یکی تلفنو برداره، من میخام با دوتاتون حرف بزنم.

 

Nancy: Henry ! C'est Mary ! Prends le téléphone !

هنری! مریه! تلفنو بردار!

 

Henry: Bonjour ma chérie.

سلام عزیزم.

 

Mary: Bonjour mon Papa. Ça va ?

سلام بابا، خوبید؟

 

Henry: Oui, très bien. Et toi ?

آره، خیلی خوب. تو چطور؟

 

Mary: Ça va, ça va, mais je dois avoir une discussion sérieuse avec vous. Voilà, vous savez comme je suis heureuse à Paris avec mes amies, avec Patrick... Vous savez aussi à quel point mes études me passionnent, et comme j'aime la France. Alors voilà, je vous demande la permission de continuer mes études à Paris.

 

خوب، خوب، اما من باید یه صحبت جدی با شما داشته باشم. اینه، شما میدونید چطور من تو پاریس با دوستام، خوشحالم، با پاتریک... همینطور میدونید چقدر عاشق تحصیلاتمم، چطوذ فرانسه رو دوست دارم. خب پس، من میخام اجازه ادامه تحصیلاتمو تو پاریس بگیرم.

 

Henry: Mais est-ce que c'est seulement possible ?

اما آیا امکانش هست؟

 

Mary: Oui Papa. J'ai appelé mon école à Londres, et ils m'ont certifié que c'est possible, et même meilleur pour mon diplôme. J'ai également trouvé un travail de serveuse dans un restaurant, et j'ai quelques contacts pour faire des traductions en anglais. Je pense que cela peut couvrir le loyer. Mamie m'a déjà proposé de m'aider financièrement. Mais j'ai toujours besoin de votre aide, et surtout de votre approbation...

 

آره بابا. من با مدرسه ام تو لندن تماس گرفتم، و اونا اطمینان دادن که امکان پذیره، و در حقیقت واسه مدرکم بهتره. همچنین من یه کار به عنوان گارسون تو رستوران پیدا کردم، و چند تماس واسه انجام دادن ترجمه به انگلیسی داشتم.  فکر کنم که اون بتونه اجاره امو پوشش بده. مادربزرگ قبلا بهم پیشنهاد کمک داده. اما من هنوز به کمک شما نیاز دارم، و مخصوصا موافقتتون...

 

Henry: Et bien, ma fille, quelle décision ! Bien sûr, je dois en discuter avec ta mère, mais tu me sembles bien décidée. Et puis tu te prends en charge, tu as trouvé du travail sans qu'on te le demande, et ça, ça me plaît !

 

خب، دخترم، چه تصمیمی! البته، من باید با مادرت صحبت کنم، اما به نظر تصمیم خوبی گرفتی. و بعلاوه تو هزینه خودت رو بعهده گرفتی، تو یه کار پیدا کردی بدون اینکه کسی ازت بخاد، و اون برام خوشاینده!

 

Nancy:  Oh, Mary... Tu vas nous manquer ! Mais si c'est ce que tu veux, et surtout, si tu es heureuse...

.

آه، مری... دلمون برات تنگ میشه! اما این چیزیه که تو میخای، و مهمتر از همه، اگه تو خوشحالی...

 

Mary: Ne t'inquiète pas, Maman, je vais venir vous voir souvent ; l'Angleterre est vraiment tout à côté !

 

نگران نشید، مامان، من اغلب واسه دیدنتون برمیگردم، انگلستان واقعا همین بغله!

 

Henry: Et nous, nous allons venir te voir également ; je crois qu'il est temps de rencontrer ce Patrick, ainsi que tes amies.

 

و ما، ما هم واسه دیدنت میایم، من فکر میکنم وقت دیدن این پاتریکه، همینطور دوستانت.

 

Mary: Alors, c'est d'accord ?

پس، موافقید؟

 

Henry:  Si tout est en règle au niveau de tes études, et que tu es bien décidée... je pense que oui.

 

اگه همه چی واسه تحصیلت ردیفه، و تو واقعا تصمیم گرفتی... من فکر کنم آره.

 

Mary: Fantastique ! Merci les parents !

خارق العاده اس! ممنونم مامان بابا!

 

Nancy:  Alors, à bientôt ma grande fille.

پس، میبینمت دختر بزرگم.

 

Mary: À très bientôt ! Je vous embrasse bien fort.

خیلی زود! میخام محکم بغلتون کنم.

 

Elle se tourne vers Claudia et Sophie :

اون به طرف کلودیا و سوفی میره:

 

Mary: À moi Paris !

سلام پاریس من!

 

تمرینات مکالمه (قسمت پانزدهم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

 

Un choix difficile

انتخابی سخت

 

La fin du séjour en France de Mary approche à grands pas. Mary est assise dans un des fauteuils, la tête dans les mains.

پایان اقامت مری در فرانسه با سرعت نزدیک میشه. مری روی یکی از صندلیهای راحتی نشسته، (درحالیکه) سرش تو دستاشه.

 

Claudia: Ça va, Mary ? Tu as l'air bien pensive...

 

چطوری، مری؟ به نظر خیلی تو فکری...

 

Mary: Oui, je réfléchis.

آره، دارم فکر میکنم.

 

Claudia: Et à quoi réfléchis-tu avec un air si sérieux ?

 

و به چی فکر میکنی – به نظر خیلی جدی میایی؟

 

Mary: Je pense à l'Angleterre, à la France, à Patrick... Tu sais que je dois repartir dans un mois.

 

به انگلستان فکر میکنم، به فرانسه، به پاتریک... میدونی که باید یه ماه دیگه برم.

 

Claudia: Cela fait déjà cinq mois que tu es en France ? Le temps passe vite !

 

تو پنج ماهه تو فرانسه ای؟ زمان سریع میگذره!

 

Mary: À qui le dis-tu ! Et j'adore ma vie ici.

 

الان بهم بگو! من زندگیمو اینجا دوست دارم.

 

Claudia: Je connais ce problème. Moi aussi je suis venue en France pour étudier. Et puis je suis tombée amoureuse ; pas d'un homme, mais de Paris ! Et voilà, maintenant cela fait cinq ans que je vis ici, et franchement, je ne m'imagine pas du tout retourner en Italie !

 

من با این مسئله اشنایی دارم. منم واسه تحصیل اومدم فرانسه. و بعد عاشق شدم، نه عاشق یه مرد، عاشق پاریس! و میبینی، الان پنج ساله که من اینجا زندگی میکنم، و صادقانه بگم، نمیتونم بازگشت به ایتالیا رو تصور کنم!

 

Mary: Oui, je comprends ce que tu ressens pour la vie parisienne.

 

آره، میفهمم درباره زندگی پاریسی چه تجربه ای (احساسی) داری.

 

Claudia: Et Patrick ? C'est si sérieux que ça ?

و پاتریک، چقدر جدیه؟

 

Mary: Je ne sais pas. Peut-être que c'est lui, peut être est-ce la France, mon nouveau style de vie, ou même mes études ! Mais je suis très heureuse, tout le temps, et je crois qu'il y est pour beaucoup.

 

نمیدونم. شاید (بخاطر) اون باشه، شاید فرانسه، شیوه جدید زندگیم، یا حتی تحصیلاتم! اما من خیلی خوشحالم، همه اوقات، و من فکر میکنم واسه (دلائل) زیادیه.

 

Claudia: Et bien alors, reste !

خب پس، بمون!

 

Mary: Ce n'est pas si facile. D'abord, je dépense beaucoup d'argent ici : le loyer, mon train de vie... heureusement, les études ne sont pas chères ! Mais à Londres, je vis chez mes parents.

 

آسون نیست. اول اینکه من پول زیادی اینجا خرج میکنم: کرایه، سبک زندگیم... خوشبختانه، تحصیلات گرون نیست! اما تو لندن، من با والدینم زندگی میکنم.

 

Claudia: Oui mais, crois-tu qu'après ton expérience avec nous tu vas pouvoir vivre à nouveau chez tes parents ?

 

آره اما، فکر میکنی بعد از تجربه با ما بودن تو میتونی دوباره با والدینت زندگی کنی؟

 

Mary: Ça va être dur ! Non, tu as raison, sûrement pas. Je suis trop indépendante, maintenant.

 

سخته میشه! نه، حق با توئه، مطمئنا. من حالا خیلی مستقلم.

 

Claudia: Bon. Et tes études ? Est-ce que tu peux les continuer ici ?

 

خب، و تحصیلاتت؟ میتونی اینجا ادامشون بدی؟

 

Mary: Oui, ça, ce n'est pas un problème. Il y a des équivalences. C'est même mieux puisque je veux être professeur de français ! Non, le problème, ce sont mes parents.

 

آره، مشکلی نداره. شرایط یکسانه. از اونجائیکه من میخام یه معلم فرانسه بشم، بهتر هم هست! نه، مسئله والدینمه.

 

Claudia: Tes parents ne vont pas vouloir que tu continues tes études en France ?

 

والدینت نمیخان تحصیلاتت رو تو فرانسه ادامه بدی؟

 

Mary: Ça ne va pas les enchanter si je m'installe ici à long terme... Comme je l'ai dit, je vis avec eux à Londres...

 

تعجب نمیکنن اگه من مدت زیادی اینجا بمونم... همونطور که گفتم، من با اونا تو لندن زندگی میکنم...

 

Claudia: Oui, mais Mary, il faut bien partir de chez ses parents un jour... et puis la France n'est pas si loin : tu es à Londres en une heure d'avion !

 

آره، اما مری، یه روز باید والدینتو ترک کنی... و فرانسه زیاد دورنیست: با هواپیما یه ساعته تو لندنی!

 

Mary: Encore une fois, tu as raison.

یه بار دیگه، حق با توئه.

 

Claudia: Donc, finalement, ce n'est qu'un problème d'argent... Et bien, tu n'as qu'à te trouver un petit boulot à mi-temps, comme moi ! Avec la Communauté Européenne, tu as le droit de travailler en France légalement. Avec ça, tu dois pouvoir payer le loyer. Pour le reste, je suis sûre que tes parents ou ta grand-mère peuvent t'aider.

 

خب، در نهایت، تنها مسئله پوله... خب، تو لازمه یه کار نیمه وقت کوچیک پیدا کنی، مثل من!

با اتحادیه اروپا، تو مجازی به طور قانونی تو فرانسه کار کنی. با اون، تو باید بتونی اجاره تو پرداخت کنی. واسه بقیه اش، مطمئنم والدین یا مادربزرگت میتونن کمکت کنن.

 

Mary: Oui, en fait, Mamie me l'a déjà proposé...

 

آره، راستش، مادربزرگ قبلا بهم پیشنهاد داده...

 

Claudia: Bon, alors, qu'est-ce que tu sais faire ?

 

خب، پس چی میخوای بدونی که چیکار کنی؟

 

Mary: J'ai une certaine expérience des enfants, et j'ai aussi travaillé dans le restaurant de mon oncle.

 

من با بچه ها تجربیاتی دارم، و همچنین تو رستوران عموم کار کردم.

 

Claudia: C'est parfait ! Justement, le restaurant où je travaille cherche quelqu'un : je t'y emmène demain si tu veux.

 

عالیه! در حقیقت، رستورانی که من کار میکنم دنبال یکی میگرده: اگه بخای من فردا میبرمت.

 

Mary: Oh là là, ça va vite !

اوه، چه سریع!

 

Claudia: Oui, mais dans ce genre de situation, il ne faut pas manquer les opportunités...

 

آره، اما تو این جور شرایط، نمیتونی موقعیتا رو از دست بدی...

 

Mary: D'accord !

موافقم!

 

Claudia: Et puis, une fois que ton projet est bien préparé, tu peux en parler à tes parents.

 

و بعد، وقتی برنامه ات ردیف شد، میتونی با والدینت صحبت کنی.

 

Mary: Tu es formidable, Claudia. Merci pour tous ces bons conseils.

 

تو فوق العاده ای، کلودیا. واسه همه نصیحتهای خوبت ممنونم.

 

Claudia: Je t'en prie. À quoi servent les amies...

 

قابلی نداشت. (پس) دوستی برای چیه...

 

 

اعداد فرانسوی (قسمت اول، اعداد شمارشی)

Les Nombres

 

 

دریافت فایل صوتی تلفظ اعداد

 

0

zéro

20

vingt

80

quatre-vingts

1

un

21

vingt et un

81

quatre-vingt-un

2

deux

22

vingt-deux

82

quatre-vingt-deux

3

trois

23

vingt-trois

 

 

4

quatre

 

 

90

quatre-vingt-dix

5

cinq

30

trente

91

quatre-vingt-onze

6

six

31

trente et un

 

 

7

sept

32

trente-deux

100

cent

8

huit

 

 

 

 

9

neuf

40

quarante

200

deux cents

10

dix

41

quarante et un

201

deux cent un

11

onze

 

 

 

 

12

douze

50

cinquante

1,000

mille

13

treize

 

 

 

 

14

quatorze

60

soixante

2,000

deux mille

15

quinze

 

 

 

 

16

seize

70

soixante-dix

1,000,000

un million

17

dix-sept

71

soixante et onze

 

 

18

dix-huit

72

soixante-douze

2,000,000

deux millions

19

dix-neuf

73

soixante-treize

 

 

 

 

74

soixante-quatorze

a billion

un milliard

 

نکته ها:

- از 0 تا 19 که آسونه، اینطور نیست؟!

 

- از 20 تا 69 هم چیز غیر عادیی نداره، کلمات ده تایی (vingt, trente, quarante,…) رو بردارید، جلوش کلمات یکیی رو (un, deux, trois) بذارید. فقط 21و 31 و ... فرق دارن که یه et باید وسطشون باشه. vingt et un و trente et un و غیره...

 

- 70 تا 79 یه کمی فرق میکنه. فرانسویا به 70 میگن شصت و ده، به هفتاد و یک میگن شصت و یازده و ...

 

- به 80 میگن چهار بیست (quatre-vingts)، 81 میشه چهار بیست و یک (quatre-vingt-un) و تا 90 ادامه داره که میشه چهار بیست و ده (quatre-vingt-dix)، 91 میشه چهار بیست و یازده (quatre-vingt-onze) تا برسیم به صد.

 

- از 100 تا 999 دیگه مشکلی نداریم، تنها آخر اعداد یه cent اضافه کنید. Cent آخرش s داره (cents) بجز مواقعی که پشت بندش یه عدد دیگه هم میاد:

 

200 = deux cents

500 = cinq cents

350 = trois cent cinquante

872 = huit cent soixante-douze

 

- از هزار به بالا نکته خاصی نداره، فقط حواستون باشه که فرانسویا به جای کاما (,) بین اعداد نقطه یا فاصله میذارن!

5.000 یا 5 000 = cinq mille

2.500 یا 2 500 = deux mille cinq cents

10.498 یا 10 498 = dix mille quatre cent quatre-vingt-dix-huit

2.700.102 یا 2 700 102 = deux millions sept cent mille cent deux

 

نکات تلفظ:

 

اگه بعد از اعداد cinq, six, huit,  و dix کلمه شروع شده با حرف بیصدا بیاد، حرف آخرشون تلفظ نمیشه. مثلا هشت رو تلفظ میکنیم "ویت"، اما هشتصد رو "وی سان" تلفظ میکنیم.