بناهای معروف فرانسه (قسمت دوم)

 

5- کاخ پاپی مربوط به قرون وسطی (Palais des Papes)

 

 

به طور استراتژیکی در کنار رود رون (Rhône) واقع شده است. شهر  آوینیون (Avignon) تاریخ برجسته ای دارد. گرچه تاریخ آن به ماقبل امپراطوری رم میرسد، اما پیشرفت عمده آن مربوط به قرن چهاردهم است، که برای 70 سال مقر پاپها بود.

 

Palais des Papes یا محل پاپها، میراث آن دوران است. این یکی از بزرگترین قلعه های مستحکمی است که هنوز سالم باقیمانده و نمونه خوبی است از معماری نظامی در قرن 14. آوینیون حالا مرکز ناحیه Département de Vaucluse است که محل برگزاری فستیوال تابستانی تئاتر و رقصی است که در خیابانها نیز انجام میشود.

 

6- شهرداری (Hôtel de Ville )

 

 

طاق شیشه ای بی نظیر شهر مونته پلیه (Montpellier)، مرکز ناحیه Languedoc-Roussillon

 

 

7- قلعه شامبور (Château de Chambord )

 

 

این قلعه در سال 1915 توسط فرانسیس اول (François I) دایر شد. قلعه شامبور قلعه بزرگی در ناحیه Val de Loire است که پارک بزرگ آن امروزه منطقه شکاری است. پله های مارپیچ، تراسها و سقفهای مزین 440 اتاق این قلعه بسیار معروف است.

 

8- کاخ ورسای (Château de Versailles)

 

 

ورسای در 16 کیلومتری جنوب پاریس واقع شده و در اطراف کاخ سلطنتی ورسای شکل گرفته است.  این کاخ در اصل مقر شکارگاه لوئی سیزدهم (Louis XIII) بوده که در سال 1623 ساخته شد. لوئی چهاردهم یا پادشاه خورشید، این مقر را به محلی تماشایی با 1300 اتاق و 100 هکتار فضای سبز و جنگل مبدل کرد.

 

لولیتا

 

 

این ترانه قشنگ از آلزی (Alizee)، دخترخانم 18 ساله فرانسوی رو هم تقدیم میکنم به آوای عزیز.

 

دریافت ترانه Moi…Lolita

 

 

Moi je m'appelle Lolita
Lo ou bien Lola
Du pareil au même
Moi je m'appelle Lolita
Quand je rêve aux loups
C'est Lola qui saigne
Quand fourche ma langue,
j'ai là un fou rire aussi fou
Qu'un phénomène Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes

 

من، لولیتا هستم

لو یا فقط لولا

جفتش یکیه

من، لولیتا هستم

وقتی گرگها رو تصور میکنم

این لولائه که خونریزی میکنه

وقتی اشتباه لپی میکنم،

یه خنده بلند میکنم، مثل دیونه ها

مثل یه پدیده، من لولیتا هستم.

لو واسه زندگی، لو واسه عشقی سیل آسا

 

C'est pas ma faute
Et quand je donne ma langue aux chats
Je vois les autres
Tout prêts à se jeter sur moi
C'est pas ma faute à moi
Si j'entends tout autour de moi
Hello, helli, t'es A (L.O.L.I.T.A.)
Moi Lolita

 

تقصیر من نیست

و وقتی من زبونو به گربه بدم (ساکت بشم)

من بقیه رو میبینم

همه آماده ان تا خودشونو رو من بندازن

تقصیر خود من نیست

اگه من همه چی اطرافمو میشنوم

سلام، helli*، تو لولیتا هستی

لولیتای من

 

Moi je m'appelle Lolita
Collégienne aux bas
Bleus de méthylène
Moi je m'appelle Lolita
Coléreuse et pas
Mi-coton, mi-laine
Motus et bouche qui n'dis pas
À maman que je suis un phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes

 

من، لولیتا هستم

دختر مدرسه ایه جوراب پوش هستم

به رنگ آبی متیلی

من، لولیتا هستم

(هم) تند مزاج و (هم) نه

نیمه کتون، نیمه پشمی**

ساکت و دهنی که نمیگه

به مامان که من یه پدیده هستم

من لولیتا هستم

لو واسه زندگی، لو واسه عشقی سیل آسا

...

__________________________

 

* معنیشو نمیدونم!

** میگن Mi-laine Mi-coton اسم  مستعار Mylene farmer نویسنده این شعره

 

بیائید فرانسه صحبت کنیم (قسمت دهم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

 

Brighton

برایتن

 

Les filles et Patrick arrivent à la gare de Brighton. Mme Joe les attend.

دخترا و پاتریک به ایستگاه برایتن رسیدند. خانم ژو منتظرشونه.

 

Mary: Mamie !

 

مادربزرگ!

 

Mme Joe: Bonjour, ma chérie ! Et vous devez être Claudia, Sophie et le beau Patrick !

 

سلام، عزیزم! و شما باید کلودیا، سوفی و پاتریک زیبا باشید!

 

Sophie: Bonjour, Madame.

سلام، مادام.

 

Claudia: Bonjour, Madame.

سلام، مادام.

 

Patrick: Bonjour, Madame. Je suis ravi de faire votre connaissance.

 

سلام، مادام. از دیدنتون خوشحال شدم.

 

Mme Joe: Et moi, je suis enchantée de rencontrer enfin le jeune homme qui a pris le coeur de ma petite-fille. Bienvenue à tous ! Ma voiture est par là...

 

و من، من خیلی خوشحالم که بلاخره مرد جونی که قلب دختر کوچیکمو برده رو دیدم. همگی خوش اومدید! ماشین من اونجاست...

 

Claudia: J'espère que vous avez une remorque, Sophie a pris deux valises !

 

امیدوارم یه تریلی داشته باشید، سوفی دوتا چمدون اورده!

 

Sophie: Et toi, une malle !

 

توچی، یه صندوق!

 

Mary: Ah ! Je suis vraiment contente d'être ici ! L'Angleterre me manque un peu, quand même !

 

آه! من واقعا خوشحالم که اینجام! در هر صورت، واسه انگلستان کمی دلم تنگ شده بود!

 

Ils montent tous dans l'auto. Après quelques minutes, ils arrivent à la maison.

همه سوار ماشین میشن. بعد از چند دقیقه، به خونه میرسن.

 

Sophie: Mais c'est un vrai château ! Elle est immense cette maison !

 

اما این یه قلعه واقعیه! این خونه خیلی بزرگه!

 

Claudia: Et quel jardin ! C'est superbe !

 

و چه باغی! عالیه!

 

Mme Joe: Oui, c'est une belle maison. Elle est dans la famille de mon mari depuis des générations. Depuis sa mort, je suis bien seule ici. C'est pourquoi je suis si heureuse d'avoir un peu de compagnie !

 

آره خونه قشنگیه. این برای نسلها مال خانواده شوهرم بوده. از وقت مرگش، من خیلی اینجا تنهام. واسه همینه که من خوشحالم که چندتا همدم دارم!

 

Patrick: C'est nous qui sommes heureux ! Nous allons passer de superbes vacances, en charmante compagnie...

 

ما کسائی هستیم که خوشحالن! میریم که یه تعطیلی عالی داشته باشیم، با همراهانی خوب...

 

Mary: Et ce n'est pas tout ! Derrière les arbres, là-bas, il y a un tennis, et au bout du jardin, la plage, et la mer... Vous comprenez pourquoi j'aime tant ma maison en Angleterre !

 

این همه اش نیست! پشت درختا، اونجا، یه زمین تنیس هست، و آخر باغ، ساحل و دریا... شما میفهمید که چرا من خونمون تو انگلستانو خیلی دوست دارم!

 

Mme Joe: Venez ! Je vais vous montrer vos chambres : Sophie et Claudia, vous avez les chambres du premier étage. Mary, bien sûr, tu es dans ta chambre, et j'ai mis Patrick dans la chambre d'amis qui a une salle de bain individuelle. Les filles, vous partagez celle du premier étage. Moi, comme d'habitude, je suis dans la petite maison, donc vous avez toute la maison pour vous !

 

بیائید! من اتاقاتونو نشون میدم: سوفی و کلودیا، شما اتاقاتونو طبقه اول دارید. مری، البته، تو تو اتاق خودتی و من پاتریکو میذارم تو اتاق مهمان که یه حموم جداگونه داره. دخترا، شما (حموم) طبقه اولو شریکی استفاده میکنید. من، معمولا، تو خونه کوچیکه ام، بنابراین کل خونه واسه خودتونه!

 

Claudia: La petite maison ?

 

خونه کوچیکه؟

 

Mme Joe: Oui, c'est une maison annexe ; à l'origine, une maison de jardinier. À la mort de mon mari, je l'ai aménagée, et je m'y suis installée. Cela me permet de fermer la grande maison quand je suis toute seule. Et maintenant, je vais vous laisser défaire vos valises. À tout à l'heure  !

 

آره، اون خونه ضمیمه شده اس، در اصل خونه باغبونه. از زمان مرگ شوهرم، من مرتبش کردم، و اونجام. اون اجازه میده وقتی تنهام نزدیک خونه بزرگه باشم. و حالا، ولتون میکنم چمدوناتونو باز کنید. فعلا...

 

 

بناهای معروف فرانسه (قسمت اول)

 

1- طاق نصرت (Arc de Triomphe)

 

 

یک از قابل توجه ترین نشانه های پاریس طاق بزرگ پیروزی است. این قوس سنگی بزرگ 50 متری در انتهای غربی بلوار معروف شانزه لیزه (Avenue des Champs Élysées) پاریس، واقع شده است. ساخت این طاق در سال 1806 توسط ناپلئون، جهت جشن پیروزیهایش، آغاز شد و 30 سال بعد به اتمام رسید.  روی آن نام 386 ژنرال و 96 پیروزی وی نوشته شده است.

پس از جنگ جهانی اول، فرانسه سربازان گمنامش را زیر این طاق دفن کرد.

 

2- کلیسای نوتردام (Notre-Dame)

 

 

آب، نمای این کلیسای جامع را منعکس میکند و ابرهای طوفانی روی برجهای تاریخی و دروازه های نوتردام جمع شده اند. ساختمان این کلیسای جامع مشهور گوتیک در سال 1163 شروع شد و تا قرن بعد طول کشید. گرچه درطی انقلاب فرانسه به شدت تخریب شد اما نمای بازسازی شده آن اکنون در مرکز تاریخی پاریس است.

 

3- برج ایفل (Tour Eiffel)

 

 

یک برج آسمان خراش 320 متری!... برج آهنی مشبک ایفل با نام پاریس ادغام شده است. این برج توسط آلکساندر- گوستاو ایفل (Alexandre-Gustave Eiffel) در جشن سده سال 1889 ساخته شد که نمایی دیدنی به این شهر نور داده است.

 

4- قلعه زیبای خفته (Château d'Usse)

 

 

قلعه های زیبای زیادی در کنار رود لوئیر (Val de Loire) وجود دارند که هر کدام نشانگر مقاطعی از تاریخ فرانسه هستند. قلعه اوس (Château d'Usse) ساختمان با ابهتی در ناحیه ایندر (Indre) فرانسه است که جایگاه بخصوصی در فرهنگ فرانسه دارد. الهامات این قلعه باعث نوشته شدن افسانه معروف «زیبای خفته» توسط Charles Perrault گردید.

 

 

بیائید فرانسه صحبت کنیم (قسمت نهم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

 

Préparatifs

آمادگی

 

Les examens sont finis, et Claudia, Sophie, Mary et Patrick sont presque prêts à partir en Angleterre.

امتحانها تموم شد، و کلودیا، سوفی، مری و پاتریک تقریبا آماده شدن برن انگلستان.

 

Patrick: À quelle heure devons-nous partir ?

 

چه وقت باید ما بریم؟

 

Mary: À dix heures, dans une demie heure... Tu es prête, Sophie ?

 

ساعت ده، نیم ساعته (دیگه)... تو آماده ای، سوفی؟

 

Sophie: Non, pas tout à fait ; je ne trouve pas mon maillot de bain vert !

 

نه، کاملا، من نمیتونم مایو سبزمو پیدا کنم!

 

Mary: Mais tu en as déjà un bleu et un noir !

 

اما تو از قبل یه آبی و یه سیاهشو داری؟

 

Sophie: Oui, mais je veux le vert ! Ah ! le voilà !

 

آره، اما من سبزه رو میخام! آها! اینجاست!

 

Mary: Et toi, Claudia ; quand vas-tu enfin sortir de la salle de bain ?

 

و تو، کلودیا، آخرش کی میخای از حموم بیرون بیای؟

 

Claudia: Mais j'ai presque terminé !

 

اما من تقریبا تموم کردم!

 

Mary: Cela fait une heure que tu dis cela, et moi, je dois toujours prendre ma douche !

 

یه ساعته که اینو میگی، من هم باید دوش بگیرم!

 

Sophie: Voilà, je suis prête. Patrick, est-ce que tu peux venir m'aider à porter mes valises ?

 

ایناهاش، من آماده ام. پاتریک، میتونی کمکم کنی چمدونامو ببرم؟

 

Patrick: Tes valises ? Tu en as combien ?

 

چمدونات؟ تو چندتا داری؟

 

Sophie: Euh... seulement deux...

 

اوم...فقط دوتا...

 

Mary: Mais on part juste pour une semaine !

 

اما ما فقط واسه یه هفته میریم!

 

Sophie: Tu as raison ! C'est ridicule ! Je vais les refaire.

 

حق با توئه! مسخره اس! میخام دوباره جمعشون کنم.

 

Mary: Et je te rappelle que l'on va dans ma maison de campagne, pas à un défilé de mode ! Bon, Claudia ! Ça vient cette salle de bain ?

 

و من یادآوریت کنم که داریم به خونه من میریم، نه نمایش مد! خوب، کلودیا! حموم ردیفه؟

 

Claudia: Oui, oui, voilà, voilà...

 

آره، آره، ایناهاش، ایناهاش...

 

Claudia sort de la salle de bain, coiffée, maquillée, et superbement bien habillée...

کلودیا از حموم بیرون میاد، شونه و آرایش کرده، و خیلی عالی لباس پوشیده...

 

Mary: Mais ? Qu'est-ce qui te prend ? Tu as rendez-vous avec quelqu'un dans le TGV ?

 

اما؟ تو چیکار میکنی؟ تو ت ژ و با کسی قرار داری؟

 

Claudia: Non, pas encore, mais ton exemple me sert ; on ne sait jamais qui on peut rencontrer dans le TGV !

 

نه، نه هنوز، اما مثال خوبی زدی، ما هیچوقت نمیدونیم کیو ممکنه تو ت ژ و ببینیم!

 

Mary: Elle est folle... Bon, moi je vais enfin pouvoir prendre ma douche !

 

دیونه شده... خب، بلاخره من میتونم دوشمو بگیرم!

 

Un peu plus tard...

کمی بعد...

 

Mary: Alors, ça y est, tout le monde est prêt ?

 

خب، آماده اس، همه آماده ان؟

 

Sophie: Oui mon commandant !

 

بله فرمانده!

 

Mary: Tout le monde a son passeport et son billet ?

 

همه پاسپوت و بلیطشونو دارن؟

 

Claudia: Zut ! Mon passeport ! Je reviens...

 

وای! پاسپورت من! الان برمیگردم...

 

Mary: Quelle étourdie !

 

چه گیج!

 

Claudia: Voilà, je l'ai !

 

ایناهاش، دارمش!

 

Mary: Alors, allons-y !

 

خب، بیائید بریم!

 

 

بیائید فرانسه صحبت کنیم (قسمت هشتم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

  

Une Invitation

یک دعوت

 

Cela fait maintenant deux mois que les filles vivent ensemble, et que Mary sort avec Patrick. Nous sommes jeudi soir. Le téléphone sonne.

حالا دوماه از وقتی که دخترها باهم زندگی میکنند، گذشته است، و مری با پاتریک بیرون میرود. سه شنبه شب است. تلفن زنگ میزند.

 

Claudia: Allô ?

الو؟

 

Mme Joe: Allo, bonsoir. C'est Madame Joe à l'appareil.

 

الو، عصر بخیر. خانم ژو هستم.

 

Claudia: Ah, bonsoir Madame. C'est Claudia. Comment allez-vous ?

 

آه، عصر بخیر مادام. کلودیا هستم. چطورید؟

 

Mme Joe: Je vais très bien, merci, et vous ?

 

خیلی خوب، ممنون، شما چطور؟

 

Claudia: Beaucoup de travail ; comme vous le savez, nous sommes en examens en ce moment. C'est dur...

 

کلی کار، همونطور که میدونید، ما الان وقت امتحانتمونه. اون سخته...

 

Mme Joe: Oui, mais dans une semaine, ce sont les vacances ! Vous avez des projets ?

 

بله، اما تو هفته، تعطیلی داریم! برنامه ای دارید؟

 

Claudia: Non, pas vraiment ; mais les vacances, ça fait toujours du bien !

 

راستش نه، اما تعطیلی همیشه خوبه!

 

Mme Joe: Bien sûr ! Est-ce que ma petite-fille est là ?

 

البته! نوه من اونجاست؟

 

Claudia: Oui, je vous la passe. Mary ! C'est ta grand-mère au téléphone... Au revoir, Madame.

 

بله، گوشی رو بهش میدم. مری! مادربزرگت پشت تلفنه... خداحافظ مادام.

 

Mme Joe: Au revoir, Claudia.

خداحافظ، کلودیا.

 

Mary: Allô, Mamie ?

الو، مادربزرگ؟

 

Mme Joe: Bonsoir, ma chérie. Comment vas-tu ?

 

عصربخیر، عزیزم. چطوری؟

 

Mary: Ah ! Je suis épuisée ! Vivement les vacances !

 

آه! من خسته شدم! بی قرار تعطیلیم!

 

Mme Joe: En parlant de vacances, j'ai une petite idée. Pourquoi ne pas inviter tes amies Claudia et Sophie à venir passer des vacances chez nous ? Elles doivent être fatiguées avec tous ces examens, et notre maison de Brighton est parfaite pour trois jeunes filles et une grand-mère.

 

حرف تعطیلی شد، من یه ایده دارم. چرا دوستانت، کلودیا و سوفی رو دعوت نمیکنی تعطیلیشونو با ما باشن؟ با این همه امتحان باید خسته شده باشن، و خونه ما تو برایتن واسه سه دختر جون و یه مادربزرگ ایده اله.

 

Mary: C'est une excellente idée, mais Patrick et moi avons déjà des projets...

 

ایده بسیار خوبه، اما پاتریک و من از قبل نقشه کشیدیم...

 

Mme Joe: Mais tu n'as qu'à l'inviter aussi, ce garçon ! Depuis le temps que tu m'en parles, je meurs d'envie de rencontrer ton merveilleux petit-ami ! Il a l'air charmant, et vous m'avez l'air d'être bien sérieux tous les deux...

 

اما میتونی اونم دعوت کنی، این پسر! از موقعیکه ازش برام گفتی، من میمیرم که دوست پسر جالبتو ببینم! به نظر جذاب میاد، و جفتتونم به نظر خیلی جدی میائین...

 

Mary: Oui, nous sommes très sérieux, et je sais qu'il a hâte de faire ta connaissance.

 

آره، ما خیلی جدی هستیم، و من میدونم که اون مشتاق شما رو ببینه.

 

Mme Joe: Et moi, la sienne. Alors, c'est d'accord ?

 

همینطور من اون. خب پس، موافقی؟

 

Mary: Je pense que oui, mais il faut d'abord que j'en parle à tout le monde. Je te rappelle dès que possible.

 

فکر کنم آره، اما باید اول با همه درباره اش صحبت کنم. من هر چه زودتر که ممکن باشه بهتون زنگ میزنم.

 

Mme Joe: Très bien. Et bien, sur ce, ma chérie, travaille bien et bonne chance pour tes examens ! Je t'embrasse de tout mon coeur.

 

خیلی خوبه، و خب، رو اون نکته، عزیزم، خوب کار کن و تو امتحاناتت موفق باشی! با تمام وجودم بغلت میکنم.

 

Mary: Moi aussi, ma Mamie chérie. Et... Mamie !

 

منم همینطور، مادربزرگ عزیز. و ... مادربزرگ!

 

Mme Joe: Quoi ?

چیه؟

 

Mary: Merci...

ممنونم...

 

 

مجسمه آزادی، هدیه مردم فرانسه

 

از نیمه قرن بیستم، همه مجسمه آزادی رو به عنوان سمبل آمریکا میشناسن. زمانی که میلیونها مهاجر و توریست با کشتی به آمریکا میرن، مجسمه خانم بلندی که یه مشعل تو دستشه، از تو بندر نیویورک بهشون خوشامد میگه.

 

 

این مجسمه رو در حقیقت مردم فرانسه تو سال 1884 به آمریکا هدیه کردند. این هدیه به عنوان یادبود اتحاد دو ملت در طی انقلاب آمریکا (1775-1783) علیه بریتانیای کبیر، ساخته شد. هزاران نفر از شهروندان فرانسوی واسه ساخت این مجسمه پول دادند. طراح این مجسمه فدریک آگوست بارثولدی (Frédéric-Auguste Bartholdi) بود.

 

مجسمه، زنی با یه لباس بلند و تاجی رو سرش به ارتفاع 46 متره که تو یه دستش لوحه ای هست که با اعداد رومی تاریخ 4 جولای 1776، روز استقلال آمریکا رو نشون میده و تو دست دیگه اش مشعلی رو نگه داشته که ارتفاع مجسمه رو به 93 متر رسونده.

 

 

بعد از تکمیل، این مجسمه تو فرانسه به نمایش گذاشته شد، سپس برای حمل به آمریکا، دمونتاژ شد، تا در محلی که تو جزیره آزادی براش در نظر گرفته بودند، دوباره سرهم بشه. با یه آسانسور میشه تا تاج مجسمه بالا رفت، هرچند بعضی از مردم ترجیح میدن واسه رسیدن اونجا، از 354 تا پله بالا برن!

 

28 اکتبر 1886، گروور کلولند (Grover Cleveland)، رئیس جمهور آمریکا، تو جشن صد سالگی استقلال، اونو مجسمه آزادی اعلام کرد که بعدا اسم کاملشو گذاشتند:  مجسمه آزادی روشن کننده دنیا (Liberty Enlightening the World).

 

سال 1903، روی پایه مجسمه غزلی از اما لازاروس (Emma Lazarus)، نوشته شد، که تو قسمتیش گفته میشه:

 « خستگیتو به من بده، فقرتو، بار سنگین آرزوهاتو، تا آزاد نفس بکشی...»


Not like the brazen giant of Greek fame,
With conquering limbs astride from land to land:
Here at our sea-washed, sunset gates shall stand
A mighty woman with a torch, whose flame
Is the imprisoned lightning, and her name
Mother of Exiles. From her beacon-hand
Glows world-wide welcome; her mild eyes command
The air-bridged harbor that twin cities frame.
“Keep, ancient lands, your storied pomp!” cries she
With silent lips. “
Give me your tired, your poor,
Your huddled masses yearning to breathe free
,
The wretched refuse of your teeming shore.
Send these, the homeless, tempest-tost, to me,
I lift my lamp beside the golden door!”