بیائید فرانسه صحبت کنیم (قسمت چهارم)

  

دریافت فایل صوتی مکالمات

 

Sophie cherche une tenue

سوفی دنبال لباس میگرده

 

  

Nous sommes lundi matin. Le téléphone sonne dans la chambre de Mary.

 

صبح دوشنبه اس. تلفن تو اتاق خواب مری زنگ میزنه.

 

Mary: Allô ?

 

الو؟

 

Sophie: Allo, salut Mary, c'est Sophie. Comment vas-tu ?

 

الو، سلام مری، سوفیم. چطوری؟

 

Mary: Je vais bien, et toi ?

 

خوبم، تو چی؟

 

Sophie: Ça va, merci. Dis-moi, qu'est-ce que tu fais aujourd'hui ?

 

خوب، مرسی. بهم بگو، امروز چیکار میکنی؟

 

Mary: Rien de spécial, pourquoi ?

 

کار خاصی ندارم، واسه چی میپرسی؟

 

Sophie: Parce que dans deux semaines, je vais à un mariage, et je n'ai rien à me mettre...

 

چون ظرف دوهفته،  به یه عروسی میرم و من هیچی ندارم بپوشم...

 

Mary: Ah ! L'éternel problème ! Tu veux aller faire les magasins ?

 

آه! مشکل همیشگی! تو میخای بری خرید؟

 

Sophie: Oui, et j'ai besoin de ton avis ; tu veux venir avec moi ?

 

آره، و به توصیه ات نیاز دارم، میخای با من بیای؟

 

Mary: Et Claudia ?

 

و کلودیا؟

 

Sophie: Claudia ne peut pas : elle travaille dans un restaurant le week-end.

 

کلودیا نمیتونه، اون آخر هفته تو رستوران کار میکنه.

 

Mary: Et bien c'est d'accord, je t'accompagne.

 

خوبه موافقم، من همراهیت میکنم.

 

Sophie: Merci, tu es sympa. On se retrouve dans une heure rue de Passy, à la sortie du métro, d'accord ?

 

ممنون، تو خوبی. یه ساعت (دیگه) تو خیابون پاسی کنار خروجی مترو همدیگه رو میبینیم. خوبه؟

 

Mary: Ça marche.

 

خوبه (اون کار میکنه).

 

Une heure plus tard ...

یه ساعت بعد...

 

Sophie: Salut Mary ! Tu es vraiment gentille de venir avec moi.

 

سلام مری! تو واقعا مهربونی که با من میای.

 

Mary: Je t'en prie, c'est tellement dur de choisir des fringues toute seule.

 

باعث خوشحالیمه، انتخاب لباس کاملا تنهایی خیلی سخته.

 

Sophie: Oui, je déteste ça.

 

آره، ازش متنفرم.

 

Mary: Quel genre de tenue est-ce que tu cherches ?

 

دنبال چه نوع لباسی میگردی؟

 

Sophie: Et bien, justement, je ne sais pas vraiment...

 

خب، درسته، حقیقتا نمیدونم...

 

Mary: A quelle heure est la cérémonie ?

 

مراسم چه وقتیه؟

 

Sophie: A cinq heures, et la réception est à sept heures et demie.

 

ساعت پنج، و پذیرش هم ساعت هفت و نیمه.

 

Mary: Donc, c'est le soir ; combien de personnes ?

 

بنابراین، اون شبه، مردم چقدرند؟

 

Sophie: Aucune idée... De toutes les façons, tu sais Mary, je n'ai pas beaucoup l'occasion de m'habiller chic, et je ne veux pas acheter une tenue que je ne peux pas remettre.

 

ایده ای ندارم...به هر صورت، مری تو میدونی، من موقعیتهای زیادی واسه شیک بودن ندارم، و نمیخام لباسی بخرم که نتونم دوباره بپوشم.

 

Mary: Bref, tu cherches quelque chose de passe-partout.

 

بطور خلاصه، تو دنبال یه چیز همه منظوره هستی.

 

Sophie: Oui, mais pas trop passe-partout quand même ; je ne veux pas passer inaperçue !

 

آره، اما نه خیلی همه منظوره، من نمیخام مورد توجه واقع نشم!

 

Mary: Tu as raison, un mariage, c'est une bonne occasion pour rencontrer des gens, et comme on dit « un mariage peut en cacher un autre »!

 

حق با توئه، یه عروسی، موقعیت خوبی واسه دوباره دیدن مردمه، و همینطور که میگن «یه عروسی یکی دیگه رو هم دنبالش میاره»!

 

Sophie: Ha ! Ha ! Donc je cherche peut-être une robe, ou un tailleur...

 

ها! ها! پس من شاید دنبال یه لباس بلند یا یه بولیز شلوار میگردم...

 

Mary: Tiens, regarde la robe bleue là-bas, elle n'est pas mal !

 

وایستا، به اون لباس آبی اونجا نگاه کن، بد نیست!

 

Sophie: Oui, mais bleu ciel ! Ce n'est vraiment pas ma couleur !

 

آره، اما آبی آسمونی! راستش اون رنگ من نیست!

 

Mary: Quelles couleurs aimes-tu ?

 

چه رنگی رو تو دوست داری؟

 

Sophie: J'aime les tons chauds : marron, orange, vert éventuellement : rien de pastel ! Tiens, j'aime bien cette boutique là-bas, allons-y !

 

من تم های گرم رو دوست دارم: قهوه ای، نارنجی، احتمالا سبز،  رنگ روشن نه!

صبر کن، من اون بوتیک اونجا رو دوست دارم، بیا بریم!

 

Elles entrent dans le magasin.

اونا وارد مغازه شدند.

 

Sophie: Que penses-tu de cette jupe ?

 

در مورد این دامن چی فکر میکنی؟

 

Mary: Elle est très jolie, mais qu'est-ce que tu vas mettre en haut ?

 

اون خیلی قشنگه، اما بالاش چی میخای بپوشی؟

 

Sophie: Tu as raison, si j'achète une jupe, il me faut un haut, et aussi une veste ; c'est trop !

 

حق با توئه، اگه یه دامن بخرم، یه تاپ هم میخام، همچنین یه ژاکت. خیلی زیاده!

 

Mary: Moi, j'aime bien cette robe en vitrine.

 

من اون لباس تو ویترینو خیلی دوست دارم.

 

Sophie: Oui, tu as raison, elle est très jolie, et ça a l'air d'être ma taille.

 

آره، تو راست میگی، خیلی قشنگه، و به نظر اندازه امه.

 

Vendeuse: Bonjour Mesdemoiselles. Est-ce que je peux vous aider ?

 

سلام خانوما. میتونم کمکتون کنم؟

 

Sophie: Oui, merci. J'aime beaucoup cette robe.

 

بله، ممنون. من این لباسو خیلی دوست دارم.

 

Vendeuse: Vous avez bon goût ! Elle est ravissante, et c'est la dernière. Je peux la retirer du mannequin si vous désirez l'essayer.

 

شما خوش سلیقه اید! اون جذابه، و آون آخریشه. من میتونم از مانکن درش بیارم اگه بخاهید امتحانش کنید.

 

Sophie: Ça ne vous dérange pas trop ?

 

زحمت زیادی براتون نداره؟

 

Vendeuse: Non, pas du tout !

 

نه، اصلا!

 

Elle retire la robe et la donne à Sophie qui va l'essayer. Elle sort de la cabine.

 

اون (خانم فروشنده) لباسو درمیاره و به سوفی میده که امتحانش کنه. اون از کابین (تعویض لباس) بیرون میاد.

 

Mary: Oh ! Sophie, tu es superbe !

 

آه! سوفی، تو معرکه شدی!

 

Vendeuse: Oui, c'est un très joli tissu.

 

آره، خیلی لباس قشنگیه.

 

Sophie: En tout cas, elle est très confortable, et pas trop habillée. Je vais pouvoir la remettre facilement.

 

در هر صورت، خیلی راحته، و خیلی خودنما نیست، من میتونم راحت جاهای دیگه بپوشمش.

 

Mary: Oui, et la couleur te va très bien.

 

آره، و رنگش برازندته.

 

Sophie: Combien coûte-t-elle ?

 

قیمتش چنده؟

 

Vendeuse: Six cents francs.

 

ششصد فرانک.

 

Sophie: Oh là, là, c'est cher !

 

آوه نه، نه، اون گرونه!

 

Vendeuse: Comme c'est la dernière, je peux vous faire une petite remise... Dix pour cent de moins.

 

از اونجائیکه اون آخریشه، من میتونم کمی تخفیف بدم...ده درصد کمتر.

 

Sophie: Merci. Qu'en penses-tu, Mary ?

 

ممنون. تو چی فکر میکنی مری؟

 

Mary: Je pense qu'elle est parfaite pour toi.

 

من فکر میکنم واست عالیه.

 

Sophie: D'accord, je la prends !

 

باشه، میگیرمش!

 

Sophie paie, puis elles sortent du magasin.

 

سوفی پولو میده، بعد اونا مغازه رو ترک میکنن.

 

Mary: Et bien, tu vois ! C'est facile de faire des courses avec toi !

 

خوبه، دیدی! خرید با تو آسونه!

 

Sophie: Oui, je suis surprise... et très contente ! Puisqu'on a du temps, tu veux aller manger un morceau ?

 

آره، من سوپرایز شدم...و خیلی خوشحالم! از اونجائیکه وقت داریم، میخای بریم یه چیزی بخوریم؟

 

Mary: D'accord.

 

موافقم.

 

اسامی در زبان فرانسه (قسمت دوم)

 

Les Noms

 

جنسیت و تعداد

Genre et Nombre

 

اغلب قوانینی که اینجا گفته میشه در مورد صفتها هم صادقه، همچنین در نظر داشته باشید، قوانینی که واسه جنسیت گفته میشه واسه مردم و بعضی از حیونا صادقه و در مورد اشیا صدق نمیکنه.

 

- بیشتر اسما به اضافه کردن یه e مونث میشن و با یه s جمع.

 

 

مفرد

جمع

 

مفرد

جمع

مذکر

Invité

invités

 

ami

amis

مونث

Invitee

invitées

 

amie

amies

 

- اگه آخر اسمی e باشه مذکر، مونثش فرقی نداره:

 

 

مفرد

جمع

مذکر

touriste

touristes

مونث

touriste

touristes

 

- اگه آخر اسمی s,x یا z باشه، مفرد و جمعش فرقی نداره:

 

مفرد

جمع

le fils

les fils

le gaz

les gaz

 

- الگوهای بی قاعده در مورد جنسیت:

 

انتهای اسم

مذکر

مونث

-an

paysan

paysanne

-en

gardien

gardienne

-on

patron

patronne

-er

boulanger

boulangère

-eur

danseur

danseuse

-teur

acteur

actrice

 

- الگوهای بی قاعده در مورد جمع:

 

انتهای اسم

مذکر

مونث

-ail

travail

travaux

-al

cheval

chevaux

-eau

château

chateaux

-eu

feu

feux

-ou

bijou

bijoux

 

آداب و رسوم مردم فرانسه در یک نگاه

 

ازدواج و خانواده

 

 

یه مراسم معمولی بدون تشریفات مذهبی تو دادگاه قانونی به حساب میاد، اما اغلب مردم مراسم مذهبی رو هم انجام میدن. البته این روزا افرادی که قبل از ازدواج یا به جای ازدواج همینطوری باهم زندگی میکنن رو به افزایش هستند .

 

روابط خانوادگی و وفاداری زن و شوهر کم و بیش پابرجاست، اما خانواده ها هر روز کوچیکتر میشن. اغلب خانواده ها کمتر از دوتا بچه دارن و بیشتر بچه ها وقتی مدرسه رو تموم میکنن خانوادشون ترک میکنن و خانواده های زیادی هم هستن که ترجیح میدن اصلا بچه ای نداشته باشن .

 

غذا و غذا خوردن

 

فرانسویها به آشپزی به عنوان یه هنر نگاه میکنن و دستپخت فرانسوی تو اغلب دنیا رایجه. اولین کتابای آشپزی فرانسه به قرون وسطی برمیگرده .

 

شرابای فرانسوی هم تو دنیا مشهورن و تو زمینه آشپزی آداب و رسوم منطقه ای زیاده و به شدت رعایت میشه. انواع مختلفی از آشپزی وجود داره، از غذاهای ساده گرفته تا غذاها و سسهای پیچیده و گرون قیمت.

آشپزی نوین (Nouvelle cuisine) که تو دهه 1970پدید اومد، واکنشی بود به سنگینی این نوع سبک آشپزی. امروزه درحالیکه استفاده از غذاهای پیچیده و گرون خیلی کمتر شده، غذاها کوچیکتر و هنری تر شدند .

 

 

فرانسویها اغلب یه صبحونه سبک میخورن (petit déjeuner) که ممکن شامل نون و قهوه یا هات شکلات باشه. ناهار (déjeuner) قبلا غذای اصلی بود اما امروزه مردم مخصوصا تو مناطق شهری یه ناهار سبک میخورن و غذای اصلیشونو سر شب میخورن. تو پاریس ناهار معمولا طرفای یک ظهر و شام (dîner) نه شب یا دیرتر صرف میشه، اما تو نواحی دیگه زودتر شامو میخورن.

 

تفریحی خوردن غذا تو فرانسه مهمه. شام و ناهارهای رسمی ممکنه بیشتر از دوساعت طول بکشه. اونا شامل یه پیش غذا، یه غذای اصلی از ماهی یا گوشت همراه با سبزی، سالاد، پنیر و میوه هستند که با دسر و قهوه تموم میشه.

 

فرانسویها در مقابل فست فودها مقاومت زیادی کردن با اینحال زیاد موفق نبودن و الان رستورانهای همبرگر زیادی تو سرتاسر کشور وجود داره. تو کافه ها همبرگرهای سرخ کرده با پنیر (crôque monsieur) به صورت ساندویچ و یه سینی از سبزیجات سالادی  یا گوشت سرد (charcuterie) تحویل مشتریا میدن. از قنادیها (Pâtisseries ( میتونید شیرینی جات و از نون فانتزی فروشیها (crêperies) چیزایی مثل نون قندی (crêpes) بخرید.

 

فرانسویها بیشتر از همسایه های اورپاییشون تو شمال به رستوران میرن. تقریبا تو همه رستورانا یه منو شامل چند بسته غذایی آماده واسه یه وعده  با قیمت ثابت وجود داره، که اغلب فرانسویها به طور معمول اونا رو انتخاب مبکنن اما در عین حال شما میتونید به سلیقه خودتون چیزای مجزا رو از تو منو انتخاب کنید .

 

برخوردهای اجتماعی

 

دست دادن موقع دیدن و خداحافظی معموله. اگه دست دادن بیش از حد محکم  باشه یا خیلی تکون بدید، بی ادبی به حساب میاد. دوستا و آشناهای فرانسوی چه مرد چه زن همدیگه رو بوس میکنن. در حقیقت اونا فقط  هر دو طرف گونه ها شونوبه هم میچسبونن و تو هوا بوس میکنن که ممکنه تا چهار بار هم ادامه پیدا کنه.

 

 

روز بخیر (Bonjourچطوری؟ (Comment allez-vous?) یا به حالت رسمی (Ça va?) از جمله های رایج این مواقعه که با اسم یا عنوان شغلی طرف ترکیب میشه و قبل از هر صحبت یا سوالی گفته میشه.

 

موقع خداحافظی میگن تا دیدار بعد (Au revoir) یا خودمونی تر بزودی میبینمت (À bientôt).

دوستان نزدیک همدیگه رو با اسم کوچیک صدا میزنن اما تو مواقع دیگه استفاده از عناوین شغلی مهم و مرسومه. و قبل از این عناوین هم اغلب  آقای (Monsieurخانم (Madame)  و یا دوشیزه (Mademoiselle) گفته میشه.

 

رستورانای محلی مرکز ملاقاتها و زندگی اجتماعیه اما بیشتر مردم ترجیح میدن شبا رو تو خونه خودشون سر کنن و همیشه چشم به راه تعطیلات آخر هفته ان. تو دید و بازدید خیلی رسمی اند و اغلب بدون اطلاع قبلی خونه هم نمیرن. 15 تا 20 دقیقه دیر رفتن معمولیه اما بیشتر از اون بی احترامی به حساب میاد و واسه صاحبخونه اغلب یه بطری مشروب یا یه هدیه کوچیک میبرن.

 

صاحبخونه های فرانسوی احساس میکنن که اونا باید پاسخگو و مسئول سرگرمی، راهنمایی و سازماندهی و چیدمان مراسم باشن و رهبری گفتگوها رو دست بگیرن و غیره. از مهمونا انتظار میره که به میزبان احترام بذارن. بجز وقتی که اونا خیلی رفیق باشن، انتظار نمیره که مهمونا زیادی از خودشون پذیرایی کنن و به قولی به خودشون برسن.همچنین مهمه که از غذا و مشروبات تعریف کنن، چون آشپزی خوب موضوعیه که باعث غرور و افتخار هر خونه فرانسویه.

 

سرگرمیها

 

فوتبال و راگبی از ورزشهای مورد علاقه فرانسویهاست و مسابقه سالیانه Tour de France مشتاقانه دنبال میشه. تقریبا دو میلیون نفر تو باشگاههای آماتوری فوتبال عضویت دارن و همکاری تو ورزشهایی مثل ماهیگیری، تنیس، پیاده روی، اسکی بازی، و قایق سواری خیلی معموله. شکار در کنار اسب سواری و گلف کم و بیش رایجه.

 

 

بولینگ فرانسوی (Pétanque یا boule )هم هنوز زیاد بازی میشه مخصوصا سمت جنوب کشور یعنی جائیکه این ورزش اختراع شده. شرطبندی تو مسابقات اسب دوانی خیلی معموله. مسابقات گاو بازی فقط محدود به جنوبه مخصوصا تو نواحی Languedoc و Roussillon و شهر Basque

 

فستیوالهای تابستانی موسیقی تو تمام فرانسه برگزار میشه و طرفدارای این کنسرتها و تئاتر و اپرا  هر روز بیشتر میشه.  تئاتر به دلیل سوبسیتهای دولتی اغلب موفقه اما سینما رایج تره و از موزه ها هم پشتیبانی زیادی میشه.

 

تعطیلات و جشنها

 

 

سال نو فرانسه اول ژانویه اس. جشن ظهور عیسی (ع) که بهش روز پادشاهان (Le Jour des Rois) میگن 6 ژانویه اس. تو این روز مراسمی به اسم کیک پادشاهان (galette des rois) برگذار میشه که تو اون علامت و سمبلی رو تو کیک پنهان کردن. هرکی تو کیکش اون نشون رو پیدا کنه تا شب لقب پادشاه یا ملکه رو میگیره .

 

یکشنبه عید پاک همراه با دوشنبه اش تعطیله. اول ماه می روز کارگره و روز می. تو روز می  دسته گلهای زنبق تو خیابونا فروخته میشه. میگن هرکی این گلها رو بگیره و آرزویی بکنه به آرزوش میرسه .

 

VE روز پیروزی اروپا (Victory in Europe  هشتم می، روز تسلیم بی قید و شرط آلمان تو سال 1945هست.

 

روز معراج حضرت عیسی (ع) 40 روز و عید گلریزان یا عید نزول روح القدس بر عیسی (ع) هم 50 روز بعد از عید پاکه و روز بعد از عید گلریزان تعطیل عمومیه.

 

 

شاید بهترین جشن فرانسه روز باستیل باشه که روز ملی فرانسه (La Fête Nationale) تو 14 ژوئیه اس. باستیل (Bastille) اسم زندان سلطنتی پاریس بود که تو 14ژوئیه 1789 که پیروزی انقلاب کبیر فرانسه بود مردم بهش حمله کردن. حالا تو این روز مردم شب و روز تو خیابونا آتیش بازی میکنن و میرقصن و سربازا رژه میرن .

 

 

جشن صعود مريم به بهشت 15 آگوسته. روز اول نوامبر هم روز همه قدیسین (La Toussaint) هست و 11 نوامبر هم روز متارکه جنگ جهانی اول در سال 1918 هست. کریسمس هم 25 دسامبر جشن گرفته میشه.

 

بیشتر کارگرا 5 هفته در سال تعطیلی دارن و بعضیاشون هم بیشتر از چهار هفته تو تابستون. تو ماه آگوست اغلب کارخونه ها و بعضی از رستورانای فرانسه بسته اس. بیشتر فرانسویا تعطیلات تو کشور خودشون هست و واسه تفریح به پیک نیک و اردو میرن. تعدای زیادی امروز به دشتهای دور میرن. چندین میلیون نفر زمستونا به اسکی میرن و اغلبشون تو کوههای آلپ فرانسه میمونن.

 

 

بیائید فرانسه صحبت کنیم (قسمت سوم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

 

Sortie au cinéma

سینما رفتن

 

 

Nous sommes vendredi. Claudia et Sophie sont dans leur appartement, le téléphone sonne et Sophie répond.

 جمعه است. کلودیا و سوفی در آپارتمانشان هستند، تلفن زنگ میزند و سوفی جواب میدهد.

 

Sophie: Allô ?

 

الو؟

 

Mary: Allô, bonjour, c'est Mary à l'appareil.

 

الو، روزبخیر، مری هستم.

 

Sophie: Bonjour, Mary ; comment ça va depuis mercredi ?

 

روزبخیر مری، از چهارشنبه چطور بودی؟

 

Mary: Comme-ci, comme-ça.

 

نه خوب، نه بد.

 

Sophie: Qu'est-ce qui se passe ?

 

موضوع چیه؟

 

Mary: Rien de grave, mais j'ai le cafard ; c'est difficile de parler français toute la journée, et je suis un peu seule.

 

جدی نیست، اما افسرده ام، تمام روز فرانسه صحبت کردن مشکله، و من کمی تنهام.

 

Sophie: Et tes camarades de chambre ?

 

و هم اتاقیات ؟

 

Mary: Et bien justement, je ne m'entends pas avec elles. Elles ne sont pas très sympathiques ; elles ont tout un groupe de copains mais ne me les présentent pas, elles sont très distantes. En plus, elles ne rangent jamais rien et je passe mon temps à nettoyer l'appartement...

 

خب درسته، من باهاشون تنها نمیشم. اونا زیاد خوب نیستند، اونا یه گروه دوست دارن اما به من معرفیشون نمیکنن، اونا خیلی کناره گیرن. بعلاوه اونا هیچی رو مرتب نمیکنن و من وقتمو صرف تمیز کردن آپارتمان میکنم...

 

Sophie: Ma pauvre... Allez ! Ne t'en fais pas ! Quand les cours vont commencer, tu vas rencontrer beaucoup de gens, et te faire plein d'amis. En attendant, Claudia et moi allons au cinéma ce soir, est-ce que tu veux venir avec nous ?

 

بیچاره من...هی! نگران نباش! وقتی کلاسا شروع بشه، تو مردم زیادی رو میبینی و دوستان زیادی بدست میاری (میسازی). ضمنا کلودیا و من امشب میریم سینما، میخای با ما بیای؟

 

Mary: Oh ! C'est vraiment gentil. Oui, bien sûr, je veux bien ! A quelle heure et où ?

 

آه! اون واقعا خوبه. بله، البته، من دوست دارم! چه وقت و کجا؟

 

Sophie: On peut se retrouver à huit heures et quart devant le cinéma Gaumont sur les Champs-Élysées. Ça te va ?

 

ما میتونیم ساعت هشت و ربع  جلوی سینما قامون تو شانزه لیزه همدیگه رو ببینیم. برات خوبه؟

 

Mary: Super ! Quelle station de métro est-ce ?

 

عالیه! اونجا کدوم ایستگاه مترو هست؟

 

Sophie: Champs-Élysées Clemenceau.

 شانزه لیزه کلمانسو

 

Mary: Formidable. Merci beaucoup pour l'invitation. Ça me fait très plaisir.

 

محشره. واسه دعوت خیلی ممنونم. منو خیلی خوشحال کرد.

 

Sophie: A ce soir !

امشب میبینمت!

 

Il est huit heures et Mary est dans le métro parisien. Elle est en retard et demande son chemin.

 

ساعت هشت شبه و مری تو مترو پاریسه. دیرش شده وآدرس  میپرسه

 

Mary: Excusez-moi, Madame, savez-vous quel métro je dois prendre pour aller à la station Champs-Élysées Clemenceau ?

 

ببخشید، مادام میدونید کدوم مترو رو واسه ایستگاه شانزه لیزه کلمانسو باید بگیرم؟

 

Dame: Non, désolée, je ne sais pas. Demandez à quelqu'un d'autre !

 

نه، متاسفم، من نمیدونم. از یکی دیگه بپرسید.

 

Mary: Excusez-moi, Monsieur ; je crois que je suis perdue ! J'essaie d'aller à Champs-Élysées Clemenceau.

 

ببخشید، آقا، فکر میکنم گم شدم! من سعی دارم به شانزه لیزه کلمانسو برم.

 

Monsieur: Mais vous n'êtes pas dans la bonne direction ! Est-ce que vous avez un plan de métro ?

 

اما شما راه درست رو نمیرید! نقشه مترو رو دارید؟

 

Mary: Oui, voilà.

بله، اینجاست.

 

Monsieur: Alors, voyons. Nous sommes ici. Vous devez changer de quai, prendre la direction Porte de la Chapelle, changer à la station Concorde, puis prendre la direction La Défense.

 

پس بیاید نگاه کنیم، ما اینجائیم. شما باید مسیر رو عوض کنید، (مترو)  مسیر پوختو دلا شاپل رو بگیرید، تو ایستگاه میدون کنکورد عوض کنید، بعد مسیر دیفانس رو بگیرید.

 

Mary: Merci beaucoup Monsieur.

خیلی ممنونم آقا.

 

Monsieur: Je vous en prie Mademoiselle.

خواهش میکنم مادمازل.

 

Il est huit heures vingt-cinq quand Mary arrive au cinéma. Claudia et Sophie l'attendent.

 ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه اس وقتی مری به سینما میرسه. کلودیا و سوفی منتظرشن.

 

Mary: Désolée ! Je me suis perdue dans le métro !

 

متاسفم! من تو مترو گم شدم!

 

Sophie: Ce n'est pas grave, nous sommes encore en avance. Le film est à neuf heures moins le quart.

 

مهم نیست، ما هنوز جلوئیم. فیلم ساعت یک ربع به نه (شروع میشه).

 

Mary: Qu'est-ce qu'on va voir ?

 

چی میخواهیم ببینیم؟

 

Claudia: Le dernier film de Luc Besson.

جدیدترین فیلم لوک بسون.

 

Mary: Ah ! Luc Besson ! J'adore ses films !

آه! لوک بسون! من فیلماشو دوست دارم!

 

Après le film, les filles vont dans un petit restaurant.

 بعد از فیلم دخترا به رستوران کوچیکی میرن.

 

Claudia: Alors, qu'est-ce que tu penses de ce film ? Super, non ?

 

خوب، راجع به فیلم چی فکر میکنی؟ خوب بود نه؟

 

Sophie: Oui, j'adore les décors et l'histoire est vraiment intéressante. En plus, l'acteur principal est très mignon...

 

بله، پسندیدم مناظر و داستان واقعا جالب بود. بعلاوه هنرپیشه اصلی خیلی جذابه...

 

Mary: En parlant de mignon... Qu'est-ce que vous pensez de Patrick ?

 

صحبت جذابیت شد... درباره پاتریک چی فکر میکنید؟

 

Claudia: Ah-ah ! Ça devient intéressant !

 

آها! داره جالب میشه!

 

Sophie: Tu as bon goût : il est très mignon... Tu veux que je demande à Eric s'il a une petite amie ?

 

تو سلیقه ات خوبه، او خیلی جذابه... میخای از اریک بپرسم که اون دست دختر داره؟

 

Mary: Non, non, je t'en prie ! Je le connais à peine ! Je le trouve sympa, c'est tout...

 

نه، نه، خواهش میکنم! من به سختی میشناسمش! من فکر میکنم اون خوبه، همه اش همین...

 

Claudia: Ouais ! Sympa et mignon... on sait comment ça commence...

 

آره! خوب و جذاب... ما میدونیم چطوری شروع میشه...

 

Sophie: En tous cas, sortir avec un Français est la meilleure façon d'améliorer ton français !

 

در هر صورت، بیرون بودن با یه فرانسوی بهترین روش بهبود فرانسه اته!

 

شهر لیون

 

Lyon

 

 

لیون شهری است در شرق مرکز فرانسه، مرکز ناحیه Rhône، محل تلاقی رودخانه های قابل کشتیرانی Rhône و Saône. بعد از پاریس و مارسی، لیون سومین شهر بزرگ فرانسه است و از نظر اقتصادی بعد از پاریس در رتبه دوم اهمیت است.

 

تولید کنندگان بزرگ ماشین آلات، وسایل موتوری، تجهیزات الکتریکی، شیمیایی، پارچه بافی در این شهر هستند بعلاوه پالایشگاههای بزرگ نفتی، نزدیک سن فون (Saint-Fons) و فیزن (Feyzin).

 

 

نمایی از ساختمانهای برافراشته در کنار رود سائون (Saône)  که رونق شهری را نشان میدهند که سابقه آن به دوران رنسانس بازمیگردد. پارچه های ابریشمی لیون از قرن 14 معروف بوده اند.

  

دانشگاه لیون (1808) شامل سه دانشکده مجزاست:

دانشگاه کلود برنار (Claude-Bernard) یا لیون اول (1970)، دانشگاه لیون دوم، و دانشگاه ژان مولن (Jean Moulin) یا لیون سوم.

 

 

کلیسای جامع Saint Jean

 

از نقاط قابل توجه و دیدنی لیون میتوان به دو آمفی تئاتر رومی، کلیسای جامع قرن دوازدهمی سن ژان (Saint Jean)، خیابانهای باریک و کاخهای بزرگ رنسانسی لیون قدیم در شرق رود Rhône، موزه تاریخی تیسو (Musée Historique des Tissus) که بزرگترین کلکسیون پارچه جهان است و موزه هنرهای معاصر که در سال 1995 افتتاح شد و توسط رنتزو پیانو معمار ایتالیایی طراحی شده، اشاره کرد.

 

شهر شامل قدیمیترین بورس سهام و رستورانهای قابل توجه است. Paul Bocuse یکی از سرآشپزان معروف کشور، موسسه فعالی در حومه شهر دارد.

 

 

موزه تاریخی Musée Historique des Tissus

 

لیون همچنین جایگاه نمایشگاههای سالیانه است. متروی این شهر در سال 1978 راه اندازی شده و در سال 1981 اولین شهر فرانسه بود که به خط قطارهای سریع السیر پاریس که TGV (Train à Grande Vitesse) نامیده میشوند، متصل شد.

 

 

قطارهای سریع السیر ت ژ و (TGV )

 

 

شهر مارسی

 

Marseille

 

مارسی شهری در جنوب فرانسه، مرکز ناحیه Bouches-du-Rhône، واقع در خلیج لیون (Lion) از دریای مدیترانه. دومین شهر بزرگ فرانسه پس از پاریس. این شهر بندری بزرگ و قطب مهم تجارت و صنعت است. شهر توسط کانالی به رود Rhône  متصل شده و با امکانات حمل ونقل هوایی و راه آهن پهناوری تجهیز شده است. بندر بزرگ نفت خام که عمدتا در سال 1970 توسعه پیداکرد.

 

 

تصویری از شهر مارسی که کلیسای نوتردام در بالای آن دیده میشود

 

گذشته از آهن و فولاد، مواد شیمیایی، محصولات پلاستیک و فلزی، کشتی، نفت خام تصفیه شده و صابون از عمده تولیدات این شهر است.

 

در جلوی خلیج جزایر زیادی وجود دارد، از جمله جزیره ایف (If)، محل قلعه قرن شانزدهمی شاتدیف (Château d'If) که در کتاب معروف کنت مونت کریستو (Count of Monte Cristo-1844) نوشته آلکساندر دومای پدر (Alexandre Dumas père) شرح داده شده است.

 

 

مجسمه زراندود شده مریم مقدس روی کلیسای نوتردام

 

استحکامات چندی، بندر را محافظت میکند و روی نوار باریک بلندی در غرب خلیج، کلیسای قرن نوزدهمی نوتردام (Notre Dame de la Garde) با مجسمه زراندود شده مریم مقدس، قرار گرفته است.

 

 

امتداد خیابان عریضی به نام Canebière، مرکز اصلی خرید شهر است

 

مارسی اگرچه باستانی ترین شهر فرانسه است، اما آثار باستانی اندکی دارد. در اواخر دهه 1960 حفاری باستانشناسان، استحکامات نظامی یونانیان آشکار کرد و بخشی از کلیسای جامع قرن وسطیLa Major  نیز هنوز باقی است.

 

 

کلیسای سنت ویکتور

 

در دخمه های قرن یازدهمی که کلیسای سنت ویکتور (Saint Victor)، در قرن 13 روی آن ساخته شده، تصویری وجود دارد که گفته میشود سنت لوک (St. Luke) آن را کشیده است.

دانشگاههای Aix-Marseille یکم و دوم، و موزه های باستانشناسی، کشتیرانی و هنرهای زیبا، از جمله امکانات آموزشی و فرهنگی شهر است.

 

بیائید فرانسه صحبت کنیم (قسمت دوم)

 

دریافت فایل صوتی مکالمات

 

Une petite faim

کمی گرسنگی

 

 

Plus tard…

کمی بعد...

 

Sophie: Quelle heure est-il ?

ساعت چنده؟

 

Claudia: Il est midi et quart. Pourquoi ?

12:15 دقیقه. چرا(میپرسی)؟

 

Sophie: Parce que je commence à avoir faim. Pas vous ?

 

چون داره گرسنه ام میشه. تو نیستی؟

 

Mary: Oui, tu as raison ; j'ai une petite faim. Et toi Claudia ?

 

بله، حق با توئه، من کمی گشنمه. تو چطور کلودیا؟

 

Claudia: Non, moi je n'ai pas très faim.

 

نه، من زیاد گشنه ام نیست.

 

Sophie: Claudia n'a jamais faim. Elle fait très attention à sa ligne!

 

کلودیا هیچوقت گرسنه نیست. اون خیلی مواظب هیکلشه!

 

Claudia: Tu exagères ! Oui, c'est vrai, je fais attention, mais je mange aussi !

 

تو اغراق میکنی! بله، درسته، من مواظبم، اما (غذا) هم میخورم!

 

Sophie: Et bien moi, j'ai très faim, et je veux manger quelque chose ! Est-ce qu'il y a un wagon-restaurant dans ce train ?

 

خب، من واقعا گرسنه ام، و میخام چیزی بخورم! یه واگن-رستوران تو این قطار هست؟

 

Claudia: Oui, je crois, au milieu du train.

 

بله، فکر کنم، وسط قطار

 

Mary: Claudia, est-ce que tu veux venir avec nous ? Tu peux prendre juste un café.

 

کلودیا، میخای با ما بیای؟ تو میتونی فقط یه قهوه بگیری.

 

Claudia: C'est une bonne idée. Allons déjeuner !

 

عقیده خوبیه. بریم ناهار!

 

Sophie, Claudia et Mary arrivent au wagon-réstaurant.

سوفی، کلودیا و مری به واگن- رستوران میرسن.

 

Sophie: Où est-ce que vous voulez vous asseoir ? Au bar ou à une table ?

 

شما کجا میخاید بشینید؟ کنار بار یا یه میز؟

 

Claudia: Moi, je préfère une table. Là, regardez, il y en a une à côté de la fenêtre !

 

من یه میز رو ترجیح میدم. اونجا، نگاه کن، یکی کنار پنجره هست!

 

Sophie: Oui, à côté de ces beaux garçons, tu veux dire !

 

آره، منظورت، کنار اون پسرهای جذابه!

 

Claudia: De toutes les façons, c'est la meilleure table.

 

در هر صورت، اون بهترین میزه.

 

Elles s'asseyent.

اونا میشینن

 

Mary: La campagne française est vraiment très jolie : oh ! Regardez le château  !

 

اطراف فرانسه خیلی زیباست، اوه! به قلعه نگاه کن!

 

Claudia: Oui, j'aime beaucoup prendre le train car on voit toujours de beaux paysages.

 

 آره، من قطار رو خیلی دوست دارم چون همیشه مناظر زیبا رو میبینی.

 

Sophie: Bon. Moi j'ai faim ! Qu'est-ce que vous allez prendre ?

 

خوبه. من گشنه امه! چه میخاید بگیرید؟

 

Mary: Qu'est-ce que c'est un « croque-madame » ?

کوک مادام چیه؟

 

Sophie: C'est un sandwich chaud au jambon et fromage fondu, avec un oeuf au plat dessus.

 

این یه ساندویچ داغ ژامبون و پنیره، روش هم یه تخم مرغ نیمروه

 

Mary: Mmm, ça a l'air bon. Je vais prendre ça. Et toi, Sophie, qu'est-ce que tu vas prendre ?

 

م م م، به نظر خوب میاد. من میخام اونو بگیرم. و تو سوفی، تو چی میخای بگیری؟

 

Sophie: Juste un jambon beurre et un Coca.

 

فقط یه ژامبون کره و یه کوکا

 

Claudia: Et moi, un café et, allez, je prends aussi un croissant !

 

ومن، یه قهوه و، خوب، من یه شیرینی هم میخام!

 

Sophie: Mais ce n'est pas l'heure du petit déjeuner !

 

اما (الان) وقت صبحونه نیست!

 

Les filles vont acheter leur repas, puis elles se rasseyent. Un des jeunes hommes à la table d'à côté se retourne.

دخترا میرن غذاشونو بگیرن، بعد اونا میشینن. یکی از جونای (پسرای) میز کناری برمیگرده.

 

Eric: Excusez-moi ! Est-ce que je peux vous emprunter le sel ?

 

ببخشید! میتونم نمکتونو قرض بگیرم؟

 

Sophie: Mais bien sûr… Eric ? Ça alors ! Tu me reconnais ? Je suis Sophie, l'amie d'école d'Anne !

 

البته...اریک؟ ای وای! منو میشناسی؟ من سوفی ام، دوست مدرسه ای آن!

 

Eric: Sophie, bien sûr ! Quelle surprise ! Mais qu'est-ce que tu fais ici  ?

 

سوفی، البته! چه سورپریزی! اما تو اینجا چیکار میکنی؟

 

Sophie: Je rentre de Bretagne où je viens de passer des vacances avec mon amie Claudia. Et voici notre nouvelle amie Mary, que nous venons de rencontrer dans le train.

 

من از بقتان برگشتم، جائیکه با دوستم کلودیا تعطیلات بودیم. و اینم دوست جدید ما مریه، که ما تو قطار دیدیمش.

 

Eric: Enchanté.

خوشوقتم.

 

Mary: Enchantée de faire ta connaissance.

از آشنائیتون خوشوقتم.

 

Eric: Et voici mes amis Patrick et Hervé. Nous allons tous étudier à Paris.

 

و اینا پاتریک و هقوه دوستای من هستن. ما همه میریم پاریس درس بخونیم.

 

Patrick: Enchanté. Mais Eric, comment est-ce que tu connais Sophie ?

 

خوشوقتم. اما اریک، چطوری (از کجا) سوفی رو میشناسی؟

 

Eric: Sophie est une amie d'école de ma soeur Anne. Dis-moi, Sophie, tu habites toujours en Bretagne ?

 

سوفی دوست مدرسه ای خواهرم آنه. به من بگو، سوفی هنوز تو بقتان زندگی میکنی؟

 

Sophie: Non, en fait, j'habite avec Claudia à Paris.

 

نه، در حقیقت، من با کلودیا تو پاریس زندگی میکنم.

 

Hervé: Et nous, nous allons habiter à la Cité Universitaire. Comme nous ne connaissons pas Paris, c'est plus pratique !

 

و ما، ما میریم خوابگاه دانشگاه زندگی کنیم. از اونجائیکه پاریس رو نمیشناسیم، اون خیلی مفیده!

 

Claudia: Et qu'est-ce que vous allez étudier ?

شما کجا چی میخاید بخونید؟

 

Patrick: Eric et Hervé vont étudier le commerce international, et moi l'anglais. Je veux être professeur…

 

اریک و هقوه میرن تجارت بین الملل بخونن، و من میرم انگلیسی بخونم. من میخام یه معلم بشم...

 

Mary: Et moi, professeur de français ! Mais j'ai encore beaucoup de travail…

 

ومن، یه معلم فرانسه! اما من هنوز زیاد کار دارم...

 

Sophie: Et où est-ce que vous allez étudier ?

کجا میخاید درس بخونین؟

 

Eric: A Dauphine !

دانشگاه دافین!